تاریخیمطالب ویژه

چیزی که موسی در انتظارش نبود

 

صبح شد موسی نیشابوری مشاهده کرد که مردم پس از خواندن نماز شروع به ورزش وتمرین جنگی کردند شخصی نزد موسی آمد وبه او گفت که داعی بزرگ تورا احضارکرده است.موسی به نزد شیرزاد رفت شیرزاد گفت ای موسی تو از دیروزفرصت داشتی تا قلعه را بشناسی و نظر خودرا اعلام کنی موسی گفت با قطعه آشنا شدم سپس شیرزاد گفت آیا اکنون میل داری که هوی وهوس را در خود بکشی؟موسی جواب داد بله ای زبر دست سپس شیرزاد گفت پس خودرا برای مقطوع النسل شدن آماده کن موسی با تعجب پرسیدچگونه؟شیرزاد گفت مثل سایر فدائیان موسی پرسیدآیا همه افراد این قلعه مقطوع النسل می باشند؟شیرزاد گفت بله آنها هدفی جز فداشدن درراه فرقه باطن  ندارندموسی گفت من با اصل کار موافقم ولی با نوع عمل نه شیرزاد گفت ای موسی فدایی باید آزاد باشدووقتی دستوری به او داده می شود هیچ نوع احساسی نتواند آن را ازانجام کار منصرف سازد.موسی از انجام این عمل ناراضی بود واین کاررا خیانت می دانست واز دوچیز می ترسید یکی اینکه تاروزی که حیات دارد نتواند خانواده تشکیل دهد و دومی درد جسمی مقطوع النسل شدنزیرا بعضی افراد درآن زمان براثر انجام این عمل جان خودرااز دست می دادند.موسی به شیرزاد گفت روزی که من می خواستم به این قلعه بیایم شرف الدین طوسی این موضوع مهم را به من نگفت شیرزاد گفت بله این جزء اسرار است واو نمی توانسته این راز را به تو بگویدموسی گفت ای شیرزاد من نمی توانم از تصمیم خود منصرف شوم؟شیرزاد پرسید آیا منظور تو این است که نمی خواهی فدایی مطلق شوی؟موسی گفت بله من از این انصراف شرمنده نیستم چون قبل از آمدن به اطلاعی از این موضوع نداشتم.شیرزادپرسیدآیاتوبرای جانبازی آمده ای؟موسی گفت بله شیرزاد گفت حاضری جان فداکنی ولی مقطوع النسل نه؟موسی سکوت کرد چون پاسخ قابل قبولی نداشت.موسی پرسید پاداش فدایی مطلق شدن چیست؟شیرزاد گفت جاودانه شدن نام فدائیان در لوح وثبت ابدی آن وپیروان اهل باطن هرگز آنهارا فراموش نخواهند کردشیرزاد گفت بزرگترین سعادت ماندن نام نیک است وبس.موسی که جوان بود ونمی توانست این موضوع را درک نمایدپرسید آیا مقطوع النسل شدن جراترا درفداییان از بین نمی برد؟شیرزاد گفت ما ایمان وعقیده ثابت می خواهیم نه جرات.موسی گفت :اگر کسی منصرف شود با او چه خواهی کرد؟شیرزاد پرسید ای جوان آیا تو منصرف شده ای ؟ موسی گفت تردید دارم.شیرزاد گفت تورا خواهیم کشت.شیرزاد گفت حتی اگر از قلعه خارج نشوم؟شیرزاد گفت تواگر زنده بمانی واز این قلعه خارج نشوی برای ما خطرناک خواهی بود زیرا اولین فدایی هستی که حاضر به انجام این عمل نشده ای وسرمشقی خواهی شد برای دیگران خواهی بود.مصلحت دراین است که کشته شوی.موسی گفت ای شیرزاداز کشتن من صرف نظرکن وبه من مسئولیتی محول کن تادراین قلعه مشغول شوم شیرزادگفت این امکان مقدورنمی باشدسپس به موسی گفت امروز برو وبا فدائیان مطلق هم کلام شو وازآنها بپرس که فدایی مطلق شدن خوب است یا بد

منبع:کتاب خداوند الموت پل آمیر

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا