قلعه تسخیرناپذیر طبس

 این قلعه در کوهستانی بین شهر بشرویه(فردوس)و شهر طبس واقه شده است ویکی از قلاع تسخیرناپذیر اسماعیلیان بوده است.دراین قلعه فدائیان تعلیم وارشاد می شدندکه مورداعتماد کامل حسن صباح بودند.اگراز شهربشرویه برای رسیدن به طبس از راه جلگه برویم بعد از طی ده فرسنگ به دره وسیعی خواهیم رسید که در وسط آن یک کوه قراردارددرفصل بهار وقتی آب فراوان است اطاف کوه را آب می گیردولی نه بطوری که نتوان از آن عبورکردارتفاع کوه پانصد گز(تقریبا یک متر) است…

بیشتر بخوانید
4
اشتراک‌گذاری

چیزی که موسی در انتظارش نبود

  صبح شد موسی نیشابوری مشاهده کرد که مردم پس از خواندن نماز شروع به ورزش وتمرین جنگی کردند شخصی نزد موسی آمد وبه او گفت که داعی بزرگ تورا احضارکرده است.موسی به نزد شیرزاد رفت شیرزاد گفت ای موسی تو از دیروزفرصت داشتی تا قلعه را بشناسی و نظر خودرا اعلام کنی موسی گفت با قطعه آشنا شدم سپس شیرزاد گفت آیا اکنون میل داری که هوی وهوس را در خود بکشی؟موسی جواب داد بله ای زبر دست سپس…

بیشتر بخوانید
3
اشتراک‌گذاری

پاداش برای سرحسن صباح

 بعد از خواندن نماز طبق معمول حسن صباح به یاران گفت بنشینید وخودبرخاست وگفت ای پیروان باطن امروز وقتی از صحرابرگشتم خبررسید که وزیراعظم خواجه نظام الملک برای سرمن قیمت تعیین کرده است وعده داده است که هرکس سربریده من را برای اوببرد دویست هزاردینارپاداش دریافت خواهد کرد.واگرکسی کمک کند تا سربازان اومرا دستگیر نمایند نیز همین پاداش راخواهد داد.ای مومنین کالبد من دارای ارزشی نیست ومن از مرگ بیمی ندارم ولی می ترسم که کارم ناتمام بماند ای رفقا…

بیشتر بخوانید
2
اشتراک‌گذاری

پیک بد خبر

 چنین رسم بود زمانی که پیکی که حامل خبر بد بود به منطقه ای واردمی شد اسب خودراسیاهپوش می کرد تا مردم متوجه بشوند که خبر بدی درراه است واز شنیدن ناگهانی خبر شوکه نشوند.پیک ساهپوش وارد الموت شد و خودرابه ارگ رسانید سپس درخواست کرد تا نامه مهمی را به خداوند الموت برساندنگهبان نامه را گرفت وبه داعی بزرگ رسان اونیز نامه را به نزد حسن صباح برد.نامه از سمت داعی بزرگ کردستان وکرمانشاه بودکه موضوع طاعون سال 555هجری…

بیشتر بخوانید
1
اشتراک‌گذاری

موسی نیشابوری وقلعه طبس

  موسی نیشابوری پس از ملاقات با حسن صباح تمایل پیداکرد که به قلعه طبس برود به شرف الدن طوسی گفت مرا به قلعه طبس بفرست .شرف الدین به او گفت هرزمان که خودرا مهیای این سفر کردی به من بگو تا تورابه آنجا بفرستم.موسی گفت من تا سه روز دیگر آماه می شوم شرف الدین نامه ای به اوداد وگفت این نامه را به شخصی که از قلعه خارج می شود بده و منتظر جواب نامه بمان وسعی نکن…

بیشتر بخوانید
2
اشتراک‌گذاری

بیمارستان شهرالموت

  محمود سجستانی پس از خروج از مسجد صدای صفیر(سوت)بگوشش رسید دانست که کارکنان بیمارستان عوض می شوندوآنهایی که از صبح دربیمارستان مشغول بکاربوده اندبرای استراحت به خانه می روندودسته ای دیگر مشغول بکار می شوندوتا صبح مشغول بکار خواهند بود.بیمارستان شهرالموت معروف بود ودرسایر مناطق ایران آن را می شناختند.بیمارانی که دارای بیماری مزمن بودند برای معالجه به الموت می آمدند ودرآن بیمارستان تحت مداوا قرارمی گرفتند.به احتمال زیاد فرقه مذهبی بیمارستان به زبان اصلی هوس پی تال که…

بیشتر بخوانید
0
اشتراک‌گذاری